مرا جود او تازه دارد همی
مگر جودش ابر است و من کشتزار
«مگر» یک سو افکن، که خود هم چنین
بیندیش و دیدهٔ خرد برگمار
ابا برق و با جستن صاعقه
ابا غلغل رعد در کوهسار
نه ماه سیامی، نه ماه فلک
که اینت غلام است و آن پیشکار
نه چون پور میر خراسان، که او
عطا را نشسته بود کردگار
زمین
اگر پرده برخیزد از روی کار
نبینی درین پرده جز روی یار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
بزرگی نماند بر آن پایدار
که مردم به چشمش نمایند خوار
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 40
خداوند کشور خطا میکند
شب و روز ضایع به خمر و خمار
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 134
بدان که تن مردم را اصل از خاک است و خاک به واسطۀ ادوار افلاک و شعاع کواکب و امتزاج و اعتدال عناصر صورت خاکی را بگذارد و به صورت نبات مکون شود. بعد از آن غذای حیوان شود و آنگاه حیوان غذای انسان گردد و شاید که آن نبات خود غذای انسان شود. فی الجمله آن غذا را در مقدمه، قوت جاذبه جذب کند و ماسکه نگاه دارد و هاضمه هضم کند و ممیزه کثیف را از لطیف جدا کند و دافعه کثیف را از راه اَمْعاء دفع کند و این حالات در معده باشد.
آنگاه آنچه لطیف باشد از معده نقل کند به جگر به واسطۀ قوّۀ جاذبه و در جگر همان قوتهاهمین فعل کنند که درمعده کردند. آنگاه هرچه کثیف بود به سه قسمت گردد: یک قسم به زهره رود و صفرا شود. قسم دیگر به سپرز رودو سودا گردد و قسم دیگر به مثانه رود و بول شود. و آنگاه هرچه لطیف باشد به عروق رود خون شود و در عروق همین قوتها یک بار دیگر همان عملها کنند و لطیف از کثیف جدا کنند.
شیخ محمود شبستریمرآت المحقّقینباب پنجم در مبدأ و معاد
کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار
کفیده شود سنگ تیمار خوار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 17
درخش، ارنخندد به وقت بهار
همانا نگرید چنین ابر زار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 18
بدین آشکارت ببین آشکار
نهانیت را بر نهانی گمار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 43
فارسی متن کا ماخذ: گنجور