صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 246

غزل شمارهٔ 246

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اگر پرده برخیزد از روی کار

نبینی درین پرده جز روی یار

2

بدانی چو ظاهر شود پردگی

که هم پرده او بود و هم پرده دار

3

به هر نقش بندی چو پرده ازان

به بیرون در مانده ای پرده وار

4

درون را ازین نقشها پاک کن

که شاید بیابی درین پرده بار

5

به پرده درون نیست الا یکی

ز پرده برون است چندین شمار

6

گر از پرده وحدت آید برون

هزاران جهان بل هزاران هزار

7

مپندار جامی که داند نشست

به دامان وحدت ز کثرت غبار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245

اگلی نظم

زهی نور تو از هر ذره ظاهر

کمال وحدت ذات تو قاهر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا جود او تازه دارد همی

مگر جودش ابر است و من کشتزار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 56 - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی

کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار

کفیده شود سنگ تیمار خوار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب»پاره 17

درخش، ارنخندد به وقت بهار

همانا نگرید چنین ابر زار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب»پاره 18

بدین آشکارت ببین آشکار

نهانیت را بر نهانی گمار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب»پاره 43

بزرگی نماند بر آن پایدار

که مردم به چشمش نمایند خوار

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 40

خداوند کشور خطا می‌کند

شب و روز ضایع به خمر و خمار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 134

بدان که تن مردم را اصل از خاک است و خاک به واسطۀ ادوار افلاک و شعاع کواکب و امتزاج و اعتدال عناصر صورت خاکی را بگذارد و به صورت نبات مکون شود. بعد از آن غذای حیوان شود و آنگاه حیوان غذای انسان گردد و شاید که آن نبات خود غذای انسان شود. فی الجمله آن غذا را در مقدمه، قوت جاذبه جذب کند و ماسکه نگاه دارد و هاضمه هضم کند و ممیزه کثیف را از لطیف جدا کند و دافعه کثیف را از راه اَمْعاء دفع کند و این حالات در معده باشد.

آنگاه آنچه لطیف باشد از معده نقل کند به جگر به واسطۀ قوّۀ جاذبه و در جگر همان قوت​هاهمین فعل کنند که درمعده کردند. آنگاه هرچه کثیف بود به سه قسمت گردد: یک قسم به زهره رود و صفرا شود. قسم دیگر به سپرز رودو سودا گردد و قسم دیگر به مثانه رود و بول شود. و آنگاه هرچه لطیف باشد به عروق رود خون شود و در عروق همین قو​تها یک بار دیگر همان عمل​ها کنند و لطیف از کثیف جدا کنند.

شیخ محمود شبستری»مرآت المحقّقین»باب پنجم در مبدأ و معاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور