شاعر: صائب
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل میشود
چون صدف گر آب نوشم عقده دل میشود
چون سکندر میخورد آیینهٔ عمرش به سنگ
از خضر یک آب خوردن هرکه غافل میشود
جامه بر تن کعبه را مجنون ما خواهد درید
کی ز سنگ کودکان دیوانه عاقل میشود؟
زیر هر برگ گلی صد نیش خار آماده است
با تن آسانی مکن عادت که مشکل میشود
قطره اشکم اگر از دل چنین چیند غبار
تا سر مژگان رسیدن مهره گل میشود
جان نخواهد برد صائب آفتاب از آه ما
وای بر شمعی که با صرصر مقابل میشود
زمین
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1558
جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود
چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1559
دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود
درخور تمثال این آینه بسمل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1560
عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
تا نفس خط میکشد این صفحه باطل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1561
جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشود
کاروان کف بیابان مرگ ساحل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2699
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشود
گوهر از گرد کسادی مهره گل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2700
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
سنگ این مینای خالی پرتو مل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2701
فارسی متن کا ماخذ: گنجور