شاعر: صائب
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست
نامه مقراض پر و بال کبوتر میشود
غیر بیرنگی که حسنش رنگ بست افتاده است
دل به هر رنگی که بستم رنگ دیگر میشود
هرکه دل بر رنگ و بوی باغ چون شبنم نبست
تکمه پیراهن خورشید انور میشود
گرمی رفتار اگر این است مجنون مرا
خار صحرای جنون کبریت احمر میشود
صحبت روشنجبینان آفتاب رحمت است
سنگ در میزان ماه مصر گوهر میشود
گنج خرسندی نهان در زیر پای عزلت است
در صدف چون قطره لنگر کرد گوهر میشود
سعی در تسخیر دلها کن که چون این دست داد
ملک آب و گل به آسانی مسخر میشود
طالع شهرت متاع کاروان دیگرست
ورنه در هر گوشه صد منصور بیسر میشود
گر به خاطر آورد فرهاد صد نقش غریب
تیشه چون بر سنگ زد شیرین مصور میشود
پنجه تدبیر را بشکن که چون برگشت نقش
موج دریا بند بازوی شناور میشود
عود بیپروای ما تا آید از خامی برون
آتش سوزنده خون در چشم مجمر میشود
نقش پای خامه من سوخت صائب نامه را
گرمتازان را چراغ از نقش پا بر میشود
زمین
تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
جوهر آیینهها بال سمندر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1552
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1553
کی به آسانی دم آبم میسر میشود
دل به صد خون میگدازم تا لبی تر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1554
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
صورت پست و بلند دهر منبر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2694
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2695
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2696
فارسی متن کا ماخذ: گنجور