شاعر: صائب
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
گر چنین مجنون ما را عشق در شور آورد
دامن دشت جنون صحرای محشر میشود
آب جای باده گلرنگ نتواند گرفت
تشنه دیدار کی قانع به کوثر میشود؟
از گریبان خموشی هرکه آرد سر برون
چون چراغ صبحگاهی خرج صرصر میشود
با سر آزادهام فارغ ز دولت کاین هما
بر سر بیمغز دایم سایهگستر میشود
خجلت از حرف مکرر لازم فهمیدگی است
منفعل کی طوطی از حرف مکرر میشود؟
جلوههای مختلف دارد می دولت که آب
زنگ در آیینه و در تیغ جوهر میشود
آه خونآلود را چندان که میدزدم به دل
از گره چون رشته باران رساتر میشود
نیست خوان پر ز نعمت را به سرپوش احتیاج
کی سر آزادگان قانع به افسر میشود؟
زمین
تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
جوهر آیینهها بال سمندر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1552
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1553
کی به آسانی دم آبم میسر میشود
دل به صد خون میگدازم تا لبی تر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1554
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
صورت پست و بلند دهر منبر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2694
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2695
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2697
فارسی متن کا ماخذ: گنجور