شاعر: بیدل دهلوی
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود
گرد هستی عقدهٔ پرواز عالی فطرتیست
از حجاب دود خویش این شعله اخگر می شود
ای که از لطف حقیقت آگهی خاموش باش
یک سخن هم کز دو لب خیزد مکرر میشود
در خموشی بس حلاوتهاست از نی کن قیاس
چون نوا در دل گره گردید شکر میشود
هیچکس را در محبت شرم همچشمی مباد
در هوایت هر که گرید دیدهام تر میشود
عیبجو گر لاف بینش میزند آیینهوار
تیرباران زبان طعن جوهر میشود
گاو و خر از آگهی انسان نخواهدگشت لیک
آدمی گر اندکی غافل شود خر میشود
شوق میباید ز پا افتادگیها هم عصاست
خضر راهی گر نباشد جاده رهبر میشود
باد کبر از سر برون کن ور نه مانند حباب
عاقبت این باده سنگ کاسهٔ سر میشود
تا گهر دارد صدف از شور دریا غافل است
آب در گوش کسی چون جا کند کر میشود
سجدهٔ سنگیندلان آیینهٔ نامحرمی است
میل آهن گر دوتا شد حلقهٔ در میشود
عجز نومید از طواف کعبهٔ مقصود نیست
لغزش پای ضعیفان دست دیگر میشود
در عدم هم دور حسرتهای ما موقوف نیست
خاک مستان رنگ تا گرداند ساغر میشود
غیر عزلت نیست بیدل باعث افواه خلق
مرغ شهرت را خم این دام شهپر میشود
زمین
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2694
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2695
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2696
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2697
تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
جوهر آیینهها بال سمندر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1552
کی به آسانی دم آبم میسر میشود
دل به صد خون میگدازم تا لبی تر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1554
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
صورت پست و بلند دهر منبر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
فارسی متن کا ماخذ: گنجور