صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1553

غزل شمارهٔ 1553

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود

قطره ای کز موج دامن چید گوهر می‌شود

2

گرد هستی عقدهٔ پرواز عالی فطرتی‌ست

از حجاب دود خویش این شعله اخگر می ‌شود

3

ای‌ که از لطف حقیقت آگهی خاموش باش

یک سخن هم ‌کز دو لب خیزد مکرر می‌شود

4

در خموشی بس حلاوتهاست از نی کن قیاس

چون نوا در دل‌ گره‌ گردید شکر می‌شود

5

هیچکس را در محبت شرم همچشمی مباد

در هوایت هر که گرید دیده‌ام تر می‌شود

6

عیب‌جو گر لاف بینش می‌زند آیینه‌وار

تیرباران زبان طعن جوهر می‌شود

7

گاو و خر از آگهی انسان نخواهدگشت لیک

آدمی گر اندکی غافل شود خر می‌شود

8

شوق می‌باید ز پا افتادگیها هم عصاست

خضر راهی گر نباشد جاده رهبر می‌شود

9

باد کبر از سر برون‌ کن ور نه مانند حباب

عاقبت این باده سنگ کاسهٔ سر می‌شود

10

تا گهر دارد صدف از شور دریا غافل است

آب در گوش کسی چون جا کند کر می‌شود

11

سجدهٔ سنگین‌دلان آیینه‌ٔ نامحرمی است

میل آهن‌ گر دوتا شد حلقه‌ٔ در می‌شود

12

عجز نومید از طواف‌ کعبه‌ٔ مقصود نیست

لغزش پای ضعیفان دست دیگر می‌شود

13

در عدم هم دور حسرت‌های ما موقوف نیست

خاک مستان رنگ تا گرداند ساغر می‌شود

14

غیر عزلت نیست بیدل باعث افواه خلق

مرغ شهرت را خم این دام شهپر می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

جوهر آیینه‌‌ها بال سمندر می‌‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1552

اگلی نظم

کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود

دل به صد خون می‌گدازم تا لبی تر می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1554

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

نقش او در چشم ما هر روز خوش‌تر می‌شود

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 272

بعد عمری گر وصال او میسر می‌شود

شرم پیش چشم من سد سکندر می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود

چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود

چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2696

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود

کف درین دریای گوهرخیز عنبر می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2697

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

جوهر آیینه‌‌ها بال سمندر می‌‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1552

کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود

دل به صد خون می‌گدازم تا لبی تر می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1554

هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود

صورت پست و بلند دهر منبر می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1555

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور