شاعر: بیدل دهلوی
تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
جوهر آیینهها بال سمندر میشود
گر چنین دارد اثر نیرنگ سودای خطش
صفحهٔ خورشید هم محتاج مسطر میشود
حسن و عشق آنجا که با هم جوش الفت میزند
نور شمع آیینه و پروانه جوهر میشود
در محبت نیز رنگ زرد دارد اعتبار
هرکسی را شمع عزت روشن از زر میشود
مژدهای کوشش که از توفان عالمگیر شوق
خاک ساحل مرده ما هم شناور میشود
در هوایت نامهٔ آهی گر انشا میکنم
رنگم از بیطاقتی بال کبوتر میشود
میفزاید رونق قدر من از طعن خسان
تیغ تمکین مرا زنگار جوهر میشود
بینصیبان را هدایت مایهٔ گمراهیست
سایه رنگش در فروغ مه سیهتر میشود
سعی پیری کم بسازد دستگاه مستیام
از خمیدن پیکر من خط ساغر میشود
در بساط پاکبازان خجلت آلودگیست
گر به آب دیده طرف دامنی تر میشود
نسخهٔ ما را ورق گرداندنی در کار نیست
دفتر گل رنگ اگر گرداند ابتر میشود
بیندامت نیست بیدل وحشت اهل حیا
اشک را از ترک تمکین خاک بر سر میشود
زمین
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2694
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2695
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2696
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2697
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1553
کی به آسانی دم آبم میسر میشود
دل به صد خون میگدازم تا لبی تر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1554
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
صورت پست و بلند دهر منبر میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
فارسی متن کا ماخذ: گنجور