صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1560

غزل شمارهٔ 1560

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود

درخور تمثال این آینه بسمل می‌شود

2

آفت اشک است موقوف مژه برهم زدن

ربشهٔ ما گر بجنبد برق حاصل می‌شود

3

لب فروبندیم تا رفع دوبی انشا کنیم

در میان ما و تو ما و تو حایل می‌شود

4

گاه رحلت نیست تحریک نفس بی ‌وحشتی

جهد رهرو بیشتر در قرب منزل می شود

5

خامشی را دام راحت کن که اینجا بحر هم

هر قدر دزدد نفس در خویش ساحل می‌شود

6

گرد بیقدری عروج دستگاه حاجت است

اعتبار رفته آب روی سایل می‌شود

7

آنقدر آبم ز ننگ منت ابنای دهر

کز ندامت خاک گر ریزم به سر گل می‌شود

8

دمگاه عشق خالی نیست از نخجیر حسن

حلقهٔ ‌آغوش مجنون عرض محمل می‌شود

9

مرگ صاحب‌دل جهانی را دلیل‌کلفت است

شمع چون خاموش‌ گردد داغ محفل می‌شود

10

عالمی را کلفت ‌اندود تحیر کرد‌ام

با هزار آیینه یک آهم مقابل می‌شود

11

مژده ای بیدل‌ که امشب از تغافلهای ناز

آرزوها باز خون می‌گردد و دل می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود

چون شود مینا صدای‌ کوه قلقل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1559

اگلی نظم

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود

تا نفس خط می‌کشد این ‌صفحه باطل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1561

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می‌شود

چون صدف گر آب نوشم عقده دل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2698

جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2699

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود

گوهر از گرد کسادی مهره گل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2700

دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود

سنگ این مینای خالی پرتو مل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2701

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود

چون شود مینا صدای‌ کوه قلقل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1559

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود

تا نفس خط می‌کشد این ‌صفحه باطل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1561

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور