شاعر: صائب
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
سنگ این مینای خالی پرتو مل میشود
ساحل دریای آشوب است ترک اختیار
موج بر خاشاک از افتادگی پل میشود
در طریق ما که نعل واژگون خضر ره است
بیشتر خون بر سر تیغ تغافل میشود
سیل را کوتاهی دیوار عاجز میکند
سد راه دشمن غالب تحمل میشود
پاک گردد هر که صائب دامن پاکان گرفت
اشک شبنم سرخرو از دامن گل میشود
زمین
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1558
جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود
چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1559
دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود
درخور تمثال این آینه بسمل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1560
عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
تا نفس خط میکشد این صفحه باطل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1561
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل میشود
چون صدف گر آب نوشم عقده دل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2698
جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشود
کاروان کف بیابان مرگ ساحل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2699
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشود
گوهر از گرد کسادی مهره گل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2700
فارسی متن کا ماخذ: گنجور