شاعر: صائب
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشود
گوهر از گرد کسادی مهره گل میشود
از خودی تا ذرهای باقی است سالک در ره است
هرکجا افتد ز دوش این بار، منزل میشود
خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرست
میفتد دیوار بر هرسو که مایل میشود
از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟
قانع از لیلی کجا مجنون به محمل میشود؟
سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
میکشد ناموس عالم هرکه عاقل میشود
خار و حس میآید از دریا سلامت بر کنار
بر سکباران کف بیمغز ساحل میشود
نقد جانش خرج ره میگردد از بیتوشگی
از سرانجام سفر هرکس که غافل میشود
آنچنان کز کاوش آب چشمه میگردد زیاد
دخل ارباب کرم افزون ز سایل میشود
فیض حق در قطع امید از خلایق بسته است
پرده این ماه دامان وسایل میشود
میشود سیلاب چون پیوست با هم چشمهها
شورش مجنون یکی صد از سلاسل میشود
هرچه را برداشت حق، بازش حق اندازد به خاک
کی به سعی بندگان تسعیر نازل میشود؟
دست نه بر روی هم صائب که هرجا عقدهای است
بیشتر از ناخن تدبیر مشکل میشود
زمین
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1558
جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود
چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1559
دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود
درخور تمثال این آینه بسمل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1560
عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
تا نفس خط میکشد این صفحه باطل میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1561
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل میشود
چون صدف گر آب نوشم عقده دل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2698
جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشود
کاروان کف بیابان مرگ ساحل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2699
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
سنگ این مینای خالی پرتو مل میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2701
فارسی متن کا ماخذ: گنجور