صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2700

غزل شمارهٔ 2700

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود

گوهر از گرد کسادی مهره گل می‌شود

22

از خودی تا ذره‌ای باقی است سالک در ره است

هرکجا افتد ز دوش این بار، منزل می‌شود

33

خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرست

می‌فتد دیوار بر هرسو که مایل می‌شود

44

از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟

قانع از لیلی کجا مجنون به محمل می‌شود؟

55

سر به صحرا می‌دهد غم‌های عالم را جنون

می‌کشد ناموس عالم هرکه عاقل می‌شود

66

خار و حس می‌آید از دریا سلامت بر کنار

بر سکباران کف بی‌مغز ساحل می‌شود

77

نقد جانش خرج ره می‌گردد از بی‌توشگی

از سرانجام سفر هرکس که غافل می‌شود

88

آنچنان کز کاوش آب چشمه می‌گردد زیاد

دخل ارباب کرم افزون ز سایل می‌شود

99

فیض حق در قطع امید از خلایق بسته است

پرده این ماه دامان وسایل می‌شود

1010

می‌شود سیلاب چون پیوست با هم چشمه‌ها

شورش مجنون یکی صد از سلاسل می‌شود

1111

هرچه را برداشت حق، بازش حق اندازد به خاک

کی به سعی بندگان تسعیر نازل می‌شود؟

1212

دست نه بر روی هم صائب که هرجا عقده‌ای است

بیشتر از ناخن تدبیر مشکل می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2699

اگلی نظم

دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود

سنگ این مینای خالی پرتو مل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2701

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود

چون شود مینا صدای‌ کوه قلقل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1559

دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود

درخور تمثال این آینه بسمل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1560

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود

تا نفس خط می‌کشد این ‌صفحه باطل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1561

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می‌شود

چون صدف گر آب نوشم عقده دل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2698

جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2699

دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود

سنگ این مینای خالی پرتو مل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2701

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور