صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1559

غزل شمارهٔ 1559

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود

چون شود مینا صدای‌ کوه قلقل می‌شود

22

جام الفت بسکه بر طاق نزاکت چیده‌اند

دور لطف از باد برگشتن تغافل می‌شود

33

درخور رفع تعلق عیش خرمن ‌کن‌ که شمع

خار پا چندان‌ که می‌آرد برون‌ گل می‌شود

44

عجز طاقت ‌کرد ما را محرم امداد غیب

اختیار آنجا که درماند توکل می‌شود

55

امشبم در دل خیالت مست جام شرم بود

کز نم پیشانی من شیشه ‌پُر مُل می‌شود

66

جرأت رفتار شمعم گر به این واماندگی‌ست

رفته رفته نقش پا درگردنم غل می‌شود

77

هرچه‌شد منسوب‌ مجنون ‌بی‌خروش‌عشق‌نیست

آهن ازگل‌ کردن زنجیر بلبل می‌شود

88

عافیت خواهی درین‌ بزم از من و ما دم مزن

زبن هوای تند شمع عالمی‌گل می‌شود

99

هرزه‌تاز گفتگو تا چند خواهی زیستن

گر نفس دزدی دو عالم یک تامل می‌شود

1010

زین‌ترقیهاکه دونان سر به‌گردون سوده‌اند

گاو و خر را آدمی‌گفتن تنزل می‌شود

1111

از تبختر بر قفا مفکن وفاق حاضران

هر سخن‌کاینجا سر زلف‌است‌کاکل می‌شود

1212

با قد خم‌ گشته بیدل مگذر از طوف ادب

آه از آن جنگی ‌که میدانش سر پل می‌شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

اگلی نظم

دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود

درخور تمثال این آینه بسمل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1560

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می‌شود

چون صدف گر آب نوشم عقده دل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2698

جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2699

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود

گوهر از گرد کسادی مهره گل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2700

دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود

سنگ این مینای خالی پرتو مل می‌شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2701

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود

درخور تمثال این آینه بسمل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1560

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود

تا نفس خط می‌کشد این ‌صفحه باطل می‌شود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1561

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور