صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3266

غزل شمارهٔ 3266

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انگردد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟

این نه ابری است که از باد پریشان گردد

2

روی یوسف کند آن روز جهان را روشن

که برافروخته از سیلی اخوان گردد

3

صبر کن بر نفس گرم خود ای تشنه جگر

که چو دل آب شود چشمه حیوان گردد

4

یاد رخسار لطیف تو عجب اکسیری است

که غبار دل ازو سنبل و ریحان گردد

5

چون فلاخن که سبکسیر شد از سنگ، ترا

خواب سنگین مدد شوخی مژگان گردد

6

نشود زخم زبان گر مروان را مانع

برق را توشه ره، خار مغیلان گردد

7

سنبلستان شده از خواب پریشان عالم

تا که بیدار ازین خواب پریشان گردد؟

8

دیده ای را که چو آیینه پریشان نظرست

هیچ تدبیر چنان نیست که حیران گردد

9

می درد پرده خود بیشتر از پرده او

هرکه باکم ز خودی دست و گریبان گردد

10

نیست ممکن که زند تنگی ازو خیمه برون

دیده مور اگر ملک سلیمان گردد

11

می تواند مژه پیچید عنان اشک مرا

بحر اگر عاجز سر پنجه مرجان گردد

12

غم منصور که دارد، غرض عشق این است

که سر دار ز منصور به سامان گردد

13

بوسه آن روز توانی به لب ساحل زد

که خس و خار تو بازیچه طوفان گردد

14

حکمت این بود درین سیر و سفر صائب را

که به جان تشنه دیدار صفاهان گردد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد

زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3265

اگلی نظم

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3267

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نوح را دیده من زورق طوفان گردد

خضر بر چشم ترم چشمه حیوان گردد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان واقعست

در واکرده، در بسته ز دربان گردد

دولت از خانه در بسته گریزان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3264

خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد

زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3265

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3267

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

سرو در زیر پر فاخته پنهان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3268

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3269

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟

سگ دیوانه محال است نگهبان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3270

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور