صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3264

غزل شمارهٔ 3264

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انگردد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در واکرده، در بسته ز دربان گردد

دولت از خانه در بسته گریزان گردد

2

آه مظلوم اثر در دل ظالم نکند

در سیه خانه کجا دود نمایان گردد؟

3

زان به صحرا ننهم روی که مجنون مرا

آتشی نیست که محتاج به دامان گردد

4

کوه را شورش من سر به بیابان داده است

کیست مجنون که مرا سلسله جنبان گردد

5

ساده لوحی بود آیینه صد نقش مراد

طوطی از آینه صاف زبان دان گردد

6

شود از خواب گران بیش سبکسیری عمر

سیل چون گشت گرانسنگ شتابان گردد

7

گر چنین تنگ شود دایره عیش و نشاط

پسته در پوست محال است که خندان گردد

8

می شمارم ز گرانسنگی غفلت مخمل

بستر خوابم اگر خار مغیلان گردد

9

می شود همچو مه بدر دلش نورانی

هرکه قانع چو مه نو به لب نان گردد

10

تن به لنگر ندهد کشتی طوفان زدگان

سر عاشق چه خیال است بسامان گردد؟

11

شد ز داغ جگر لاله مبرهن صائب

که ته دل، سیه از نعمت الوان گردد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟

فرد خورشید که می گفت که باطل گردد؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3263

اگلی نظم

خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد

زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3265

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نوح را دیده من زورق طوفان گردد

خضر بر چشم ترم چشمه حیوان گردد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان واقعست

خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد

زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3265

دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟

این نه ابری است که از باد پریشان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3266

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3267

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

سرو در زیر پر فاخته پنهان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3268

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3269

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟

سگ دیوانه محال است نگهبان گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3270

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور