صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4558

غزل شمارهٔ 4558

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟

یا شده است از ناف آهوی ختن مشک آشکار

22

چشم عیارش لباس شبروان پوشیده است؟

یاز موج افکنده بحر حسن عنبر بر کنار

33

پاره ای گشته است از خورشید تابان منکسف ؟

یا شده است ابرسیه بر لاله زاری پرده دار

44

منخسف شد پاره ای ماه تمامش،یا شده است

از نگاه گرم،برگ لاله او داغدار

55

عنبرین مویی غزالی را به دام آورده است ؟

یا شده است از چشمه خورشید سنبل آشکار

66

هیچ رنگی از سیاهی نیست بالاتر،چرا

لاله رنگ از دردشد چشم سیاه آن نگار؟

77

چشم خونخوارش همانادر گریبان ریخته است

از سیه مستی شراب لعل را بی اختیار

88

می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او

چون نگردد سرخ چون گل نرگس خونخواریار؟

99

پرده نیلوفری بر چشم گلرنگش ببین

گر ندیدی قطعه ابر سیه بر لاله زار

1010

همچو شاهینی است چشم لاله رنگ آن پری

شهپر خود را نگارین کرده از خون شکار

1111

گرچه می مالید بر لب چشم او از سرمه خاک

شد به مردم عاقبت خونخواری او آشکار

1212

نرگس میگون او از پرده نیلوفری

می نماید چون شفق از دامن شبهای تار

1313

همچو ابر قبله دارد گریه ها در آستین

پرده نیلوفری بر گوشه ابروی یار

1414

از چه رو بسته است چشم خویش راآن سنگدل ؟

چون برآهوی حرم هرگز نباشد گیرودار

1515

بوی خون می آید از چشمش، همانا غمزه اش

شست تیغ خود درین سرچشمه از خون شکار

1616

جای حیرت نیست سرخی بر بیاض چشم او

کز شراب لعل باشد رخت مستان داغدار

1717

خواب گردیده است بر چشم نظر بازان حرام

تا لباس شبروان کرده است چشمش اختیار

1818

زیر دامن کعبه راآهوی زنهاری بود

در نقاب مشکفام آن دیده مردم شکار

1919

شد سیه عالم به چشم من،که آن خورشید رو

پرده نیلوفری بسته است بر طرف عذار

2020

می درخشد همچو برق از پرده ابر سیاه

از حجاب پرده نیلی نگاه گرم یار

2121

همچو آهویی است کز مستی همی غلطد به مشک

در حجاب پرده شبرنگ، چشم مست یار

2222

در سواد آفرینش غیر چشم ظالمش

کیست کز خون خانه خود راکند نقش و نگار؟

2323

نیست حیرت چشم او گر لاله رنگ از درد شد

جوش مستی می زند میخانه در فصل بهار

2424

صائب از بیماری آن چشم حال دل مپرس

چون بود احوال بیماری که شد بیماردار؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار

گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4557

اگلی نظم

می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار

چشم بندی می کند در بردن دل این غبار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4559

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1665

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 169

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 439

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1061

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور