صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4147

غزل شمارهٔ 4147

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدهاند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اند

خال بیاض گردن او را ندیده‌اند

2

آنها که وصف میوه فردوس می‌کنند

از نخل حسن سیب زنخدان نچیده‌اند

3

جمعی که در کمینگه صبح قیامتند

آن سینه را ز چاک گریبان ندیده‌اند

4

آنان که نسبت تو به آب خضر کنند

از لعل روح‌بخش تو حرفی شنیده‌اند

5

این کورباطنان که ز حسن تو غافلند

خورشید را به دیده خفاش دیده‌اند

6

تا لعل آبدار ترا نقش بسته‌اند

آب عقیق و خون یمن را مکیده‌اند

7

مد رسایی از قلم صنع برده‌اند

تا قامت بلند ترا آفریده‌اند

8

از شرم نرگس تو غزالان شوخ‌چشم

خود را به زیر خیمه لیلی کشیده‌اند

9

از چشم آهوان حرم حرف می‌زنند

این غافلان نگاه ترا دور دیده‌اند

10

خواب فراغت از سر ایام رفته است

تا چشم نیم‌خواب ترا آفریده‌اند

11

تا قامت بلند تو در جلوه آمده است

مرغان قدس از سر طوبی پریده‌اند

12

از خجلت رخ تو که خوندار لاله است

گل‌ها به زیر شهپر مرغان خزیده‌اند

13

رخسار توست لاله بی‌داغ این چمن

این لاله‌های باغ همه داغ‌دیده‌اند

14

در روزگار چهره شبنم فریب تو

گل‌های باغ روی طراوت ندیده‌اند

15

امروز در قلمرو خواری کشان توست

آن را که مصریان به عزیزی خریده‌اند

16

صائب به حسن طبع تو اقرار کرده‌اند

جمعی که در نزاکت معنی رسیده‌اند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جمعی که افسر از خرد خام کرده اند

از بحر اختصار به یک جام کرده اند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4146

اگلی نظم

مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند

غیر از حباب وموج ز دریا چه دیده اند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4148

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اهل خرد که از همه عالم بریده‌اند

داند خرد که از چه به کنج آرمیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 839

یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند

با جان پاره از همه عالم رمیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

در هرچه هست حسن دلارام دیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 841

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1339

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه‌اند

کز خودسری به حرف سلف خط کشیده‌اند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1340

اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟

کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور