زمین
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 839
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
با جان پاره از همه عالم رمیدهاند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 840
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 841
آنها که رنگ خودسری شمع دیدهاند
انگشت زینهار ز گردن کشیدهاند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1339
امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
کز خودسری به حرف سلف خط کشیدهاند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1340
این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4147