صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1340

غزل شمارهٔ 1340

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدهاند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه‌اند

کز خودسری به حرف سلف خط کشیده‌اند

2

انکار کاملان همه را نقل مجلس ‌است

ناکس گمان برد که به معنی رسیده‌اند

3

این امت مسیلمه ز افسون یک دو لفظ

در عرصهٔ شکست نبوت دویده‌اند

4

از صنعت محاوره لولیان فارس

هندوستانیان تمغل خزیده‌اند

5

سحر است روستایی و، انگار شهریان

جولاه چند، رشته به‌ گردون تنیده‌اند

6

از حرفشان تری ‌نتراود چه‌ ممکن است

دون‌فطرتان سفال نو آب‌دیده‌اند

7

بی‌حاصلی ز صحبتشان خاک می‌خورد

چون بید اگر به هم ز تواضع خمیده‌اند

8

هرجا رسیده‌اند به ترکیب اتفاق

چون زخم‌های کهنه نداوت چکیده‌اند

9

هرگاه وارسی به عروج دماغشان

در زیر پا چو آبله بر خویش چیده‌اند

10

پیران این گروه به حکم وداع شرم

بی‌شبنم عرق همه صبح دمیده‌اند

11

پاس ادب مجو ز جوانان ‌که یک قلم

از تحت و فوق چشم و دیرها دریده‌اند

12

گویا عفف‌تراش و خموشان تپش تلاش

خرد و بزرگ یک سگ عقرب ‌گزیده‌اند

13

انصاف آب می‌خورد از چشمه‌سار فهم

خرکره‌ها کرند و سخن کم شنیده‌اند

14

در خبث معنیی که تنزه دلیل اوست

لب باز کرده‌اند به حدی که ریده‌اند

15

بیدل در این مکان ز ادب دم زدن خطاست

شرمی که لولیان همه تنبک خریده‌اند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1339

اگلی نظم

لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده‌اند

زعفرانی هست کاین‌ها بر وفا خندیده‌اند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1341

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اهل خرد که از همه عالم بریده‌اند

داند خرد که از چه به کنج آرمیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 839

یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند

با جان پاره از همه عالم رمیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

در هرچه هست حسن دلارام دیده‌اند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 841

اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟

کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225

این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اند

خال بیاض گردن او را ندیده‌اند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4147

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1339

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور