شاعر: صائب
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی
گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی
که بود دست فشان سرو سهی بالایی
مردمک مهر خموشی است نظربازان را
در حریمی که نباشد نظر گویایی
یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد
حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی
چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟
در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟
در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی
سر خورشید درین راه به خاک افتاده است
که به افتادگی سایه کند پروایی؟
کوه را ناله من سر به بیابان داده است
نیست در دامن این دشت چو من شیدایی
جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت
که من از گوشه دل یافته ام مائوایی
تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد
کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی
عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند
جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی
هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است
صائب از سرمه توفیق اگر بینایی
زمین
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1854
نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
کعبه دل شوی و در حرم جان آیی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1989
شور گمگشتگیام زد به در رسوایی
حیف همت که شود منفعل عنقایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2809
می زند راه دلم شکل سهی بالایی
که نمی بینمش از سروقدان همتایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 290
ای که در پرده به بازار جهان می آیی
ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 973
ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977
خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 43
دَر هَمِه دِیْرِ مُغان نیست چو مَن، شِیْدایی
خِرْقِه، جایی گِرُوِ بادِه و دَفْتَر، جایی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 490
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2887
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی
سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2890
فارسی متن کا ماخذ: گنجور