صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1854

غزل شمارهٔ 1854

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی

وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی

2

گر سر زلف سیه بازگشایی، چه عجب

که شود مشک تتار از غم تو شیدایی!!

3

بر دل من غم زلف تو گره بر گره ست

با تو بگشایم اگر پیش کسی نگشایی

4

مردم چشمی و شد خانه چشمم تاریک

تا تو در خانه دیگر شدی، ای بینایی

5

سوی دیوار چه آیی که نیاید، صنما

هیچگه صورت دیوار بدین زیبایی

6

هم بدان بام چو مهتاب طوافی مکن

آفتابی تو، چرا بر سر دیوار آیی؟

7

چند از دور، حبیبا، به سوی من نگری

چند هر ساعتی از خویشتنم بربایی

8

بخت یاری دهدم، گر تو به من یار شوی

دولتم رو بنماید، چو تو رو بنمایی

9

دوش پیغام تو بر ما برسیده ست، امروز

جان به شکرانه فرستیم، چه می فرمایی؟

10

بکشیدم سر زلف تو و خسرو داند

آنچه من می کشم امروز بدین تنهایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟

کز برای دل دیوانه ما می آیی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1853

اگلی نظم

چو منی را مده از دست که کمتر یابی

نه چون من یابی هر یار که دیگر یابی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1855

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی

حیف همت‌ که شود منفعل عنقایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2809

می زند راه دلم شکل سهی بالایی

که نمی بینمش از سروقدان همتایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 290

ای که در پرده به بازار جهان می آیی

ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 973

ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی

چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 977

خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی

که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 43

دَر هَمِه دِیْرِ مُغان نیست چو مَن، شِیْدایی

خِرْقِه، جایی گِرُوِ بادِه و دَفْتَر، جایی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 490

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی

کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2887

سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی

سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2890

تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی

کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 503

عیش فرش است در آن محفل روح افزایی

که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6843

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور