شاعر: جامی
می زند راه دلم شکل سهی بالایی
که نمی بینمش از سروقدان همتایی
همچو گل ظاهرش از صفحه عارض لطفی
همچو مه لایحش از لوح جبین سیمایی
در صف تنگ قبایان و تنک پیرهنان
دیده حاسد ازو دور عجب رعنایی
همه پروانه شمع رخ اویند ولی
نیست از نخوت خوبی به کسش پروایی
خلوت من شود از پرتو رویش روشن
گر مددگار شود همت روشن رایی
زآستانش به سفر پای من از جا نرود
نیست در شهر چو من عاشق پابرجایی
جامی از مس وجود تو چه حاصل چو بر آن
کیمیایی نکند تربیت دانایی
زمین
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1854
نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
کعبه دل شوی و در حرم جان آیی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1989
شور گمگشتگیام زد به در رسوایی
حیف همت که شود منفعل عنقایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2809
خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 43
دَر هَمِه دِیْرِ مُغان نیست چو مَن، شِیْدایی
خِرْقِه، جایی گِرُوِ بادِه و دَفْتَر، جایی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 490
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2887
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی
سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2890
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 503
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6843
باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6844
فارسی متن کا ماخذ: گنجور