شاعر: صائب
سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
از شنیدن سبق نطق روان میگردد
به سخن هرکه دهد گوش، زبان میگردد
میبرد راستی از طبع، کجاندیش برون
تیر در قبضه ناراست، کمان میگردد
سیم و زر پرده بینایی حقجویان است
راه پوشیده ازین ریگ روان میگردد
غفلت نفس یکی صد شود از موی سفید
خواب سگ وقت سحرگاه گران میگردد
دیده عاقبت اندیش نظر نگشاید
به بهاری که مبدل به خزان میگردد
جذبه بحر نگردد ز غریبان غافل
در گهر آب گهر قطره زنان میگردد
سنگ اطفال گران نیست به سودازدگان
کبک در کوه و کمر خندهزنان میگردد
میتوان یافت که برده است به مرکز راهی
آن که پرگارصفت گرد جهان میگردد
شکر این لطف نمایان چه توانم کردن؟
که مثال تو در آیینه عیان میگردد
اژدها میشود از طول زمان آخر مار
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
صائب آن کس که بود خواب گران در بارش
در بیابان طلب سنگ نشان میگردد
زمین
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3282
دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3283
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3284
اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3285
فارسی متن کا ماخذ: گنجور