شاعر: صائب
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد
از نفس سوختگی سنگ نشان میگردد
نفس کجرو ز نصیحت ننهد پای به راه
تیر کج راست کی از زور کمان میگردد؟
دولت سنگدلان را نبود استقرار
سیل از کوه به تعجیل روان میگردد
شمع در جامه فانوس نماند پنهان
هرچه در دل بود از جبهه عیان میگردد
در طلب باش که از گرمی صحرای طلب
پای پر آبله از دیدهوران میگردد
روزگاری است که از رهگذر ناسازی
سنگ اطفال به دیوانه گران میگردد
بس که خون میخورد از خار درین سبز چمن
زر به کف گل ز پی باد خزان میگردد
میشود حرص هم از جمع زر و سیم غنی
تشنه سیراب اگر از ریگ روان میگردد
مینمایند به انگشت چو ماه عیدش
قسمت هرکه ز گردون لب نان میگردد
گرد کلفت ز دل صاف کشان میچیند
هرکه در میکده از دُردکشان میگردد
سرخرو سر زند از خاک به محشر صائب
هرکه از جمله خونابهکشان میگردد
زمین
سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3281
دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3283
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3284
اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3285
فارسی متن کا ماخذ: گنجور