شاعر: صائب
دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
دیده مگشا به تماشا که درین عبرتگاه
هرکه پوشد نظر از دیدهوران میگردد
در سبکمغز ندارد سخن سخت اثر
که فلاخن سبک از سنگ گران میگردد
بر مدار از لب خود مهر خموشی زنهار
کاین سپر مانع شمشیر زبان میگردد
از بدان فیض محال است به نیکان نرسد
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
عالم از جلوه مستانه او شد ویران
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائب از دور محال است که افتد جامش
هرکه در میکده از دُردکشان میگردد
زمین
سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3281
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3282
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3284
اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3285
فارسی متن کا ماخذ: گنجور