صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 25 - در وصف بهار

قصیدهٔ شمارهٔ 25 - در وصف بهار

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
22
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار
33
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
44
آفرینش همه تنبیه خداوند دل‌ست
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
55
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
66
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
77
خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار؟
88
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
99
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش؟
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
1010
که تواند که دهد میوهٔ اَلوان از چوب‌؟
یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار؟
1111
وقت آنست که داماد گل از حجلهٔ غیب
به در آید که درختان همه کردند نثار
1212
آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار
1313
باش تا غنچهٔ سیراب دهن باز کند
بامداد‌ان چو سر نافهٔ آهوی تَتار
1414
مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
صد هزار اَقْچه بریزند درختان بهار
1515
باد گیسوی درختان چمن شانه کند
بوی نسرین و قَرَنْفُل بدمد در اَقطار
1616
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر
راست چون عارض گل‌بوی عرق کردهٔ یار
1717
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید
در دکان به چه رونق بگشاید عطار‌؟
1818
خیری و خطمی و نیلوفر و بستان‌افروز
نقش‌هایی که درو خیره بماند ابصار
1919
ارغوان ریخته بر دکّهٔ خَضراءِ چمن
همچنان‌ست که بر تختهٔ دیبا دینار
2020
این هنوز اول آذار جهان‌افروزست
باش تا خیمه زند دولت نیسان و اَیار
2121
شاخ‌ها دختر دوشیزهٔ باغ‌اند هنوز
باش تا حامله گردند به اَلوانِ ثِمار
2222
عقل حیران شود از خوشهٔ زرّین عِنَب
فهم عاجز شود از حُقّهٔ یاقوت انار
2323
بندهای رطب از نخل فرو آویزند
نخل‌بند‌ان قضا و قدر شیرین کار
2424
تا نه تاریک بود سایهٔ انبوه درخت
زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار
2525
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی
هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار
2626
شکل اَمرود تو گویی که ز شیرینی و لطف
کوزه‌ای چند نبات است معلق بر بار
2727
هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است
به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار
2828
حَشْوِ انجیر چو حلوا‌گر استاد که او
حَبِّ خشخاش کند در عسلِ شهد به کار
2929
آب در پای ترنج و به و بادام روان
همچو در زیر درختان بهشتی أَنهار
3030
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فِي ‌الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نار
3131
پاک و بی‌عیب، خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مُسَخَّر کند و لیل و نهار
3232
پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور
نقشبندی نه به شَنْگَرف کند یا زَنگار
3333
چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ
انگبین از مگسِ نَحْل و دُر از دریا بار
3434
نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن
و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار
3535
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
3636
آن که باشد که نبندد کمر طاعت او؟
جای آنست که کافر بگشاید زُنّار
3737
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است
شکر اِنعام تو هرگز نکند شکرگزار
3838
این همه پرده که بر کَردهٔ ما می‌پوشی
گر به تقصیر بگیری نگذاری دَیّار
3939
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت‌؟
تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار
4040
فعل‌هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی
به خداوندی خود پرده بپوش ای سَتّار
4141
سعدیا راست روان گوی سَعادت بردند
راستی کن که به منزل نرود کج‌رفتار
4242
حَبَّذا عمر گرانمایه که در لغو برفت
یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار
4343
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم، که تو خود مُطَّلِعی بر اَسرار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزی که زیر خاک تن ما نهان شود

وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24 - تنبیه و موعظت

اگلی نظم

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان

ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 58

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار

چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1092

روستایی بچه‌ای هست درون بازار

دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1093

نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار

پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4659

باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار

که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4660

از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار

شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00