صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 387

غزل شمارهٔ 387

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
22
کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم
حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار
33
گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب
گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار
44
گفتم این جان به لب آمد ز فراقت گفتا
چون تو در هر طرفی هست مرا کشته هزار
55
گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود
گفت اندر حرم شاه که را باشد بار
66
گفتم از درد تو دل نیک شود، گفتا نی
گفتم از رنج رهد باز، بگفتا دشوار!
77
گفتم از دست ستم‌های تو تا کی نالم
گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار
88
گفتم ای جان جهان چون که مرا خواهی سوخت
بکشم زود وزین بیش مرا رنجه مدار
99
در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم
هرزه زین بیش مگو کار به من بازگذار
1010
گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانم
در ره عشق تو را با من و با خویش چه کار
1111
حاصلت نیست ز من جز غم و سرگردانی
خون خور و جان کن ازین هستی خود دل بردار
1212
چون که عطار ازین شیوه حکایات شنود
دردش افزون شد ازین غصه و رنجش بسیار
1313
با رخ زرد و دم سرد و سر پر سودا
بر سر کوی غمش منتظر یک دیدار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر خورشید خواهی سایه بگذار

چو مادر هست شیر دایه بگذار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 386

اگلی نظم

درآمد دوش ترکم مست و هشیار

ز سر تا پای او اقرار و انکار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 388

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان

ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 58

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار

چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1092

روستایی بچه‌ای هست درون بازار

دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1093

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 25 - در وصف بهار

نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار

پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4659

باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار

که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4660

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00