صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: قصیده

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟
چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟
22
به آفتاب نماند مگر به یک معنی
که در تأمل او خیره می‌شود ابصار
33
نظر در آینهٔ رویِ عالم افروزش
مثال صیقل از آیینه می‌برد زنگار
44
برات خوبی و منشور لطف و زیبایی
نبشته بر گل رویش به خط سبز عذار
55
به مشک سودهٔ محلول در عرق ماند
که بر حریر نویسد کسی به خط غبار
66
لبش ندانم و خدش چگونه وصف کنم
که این چو دانهٔ نارست و آن چو شعلهٔ نار
77
چو در محاورت آید دهان شیرینش
کجا شدند تماشا کنان شیرین کار؟
88
نسیم صبح بر اندام نازکش بگذشت
چو بازگشت به بستان بریخت برگ بهار
99
متابع توام ای دوست گر نداری ننگ
مطاوع توام ای یار اگر نداری عار
1010
تو در کمند من آیی؟ کدام دولت و بخت؟
من از تو روی بپیچم؟ کدام صبر و قرار؟
1111
حدیث عشق تو با کس همی نیارم گفت
که غیرتم نگذارد که بشنود اغیار
1212
همیشه در دل من هر کس آمدی و شدی
تو برگذشتی و نگذشت بعد از آن دیار
1313
تو از سر من و از جان من عزیزتری
بخیلم ار نکنم سر فدا و جان ایثار
1414
اکر ملول شوی، حاکمی و فرمان ده
وگر قبول کنی بنده‌ایم و خدمت‌کار
1515
حلال نیست محبت مگر کسانی را
که دوستی به قیامت برند سعدی‌وار
1616
حکایت این همه گفتیم و هم‌چنان باقی است
هنوز باز نکردیم دوری از طومار
1717
اگر در سخن این جا که هست دربندم
هنوز نظم ندارد نظام و شعر شعار
1818
سخن به اوج ثریا رسد اگر برسد
به صدر صاحب دیوان و شمع جمع کبار
1919
جهان دانش و ابر سخا و کان کرم
سپهر حشمت و دریای فضل و کوه وقار
2020
امین مشرق و مغرب که ملک و دین دارند
به رای روشن او اعتماد و استظهار
2121
خدایگان صدور زمانه شمس‌الدین
عماد قبهٔ اسلام و قبلهٔ زوار
2222
محمد بن محمد که یمن همت اوست
معین و مظهر دین محمد مختار
2323
اکابر همه عالم نهاده گردن طوع
بر آستان جلالش چو بندگان صغار
2424
نه هر کس این شرف و قدر و منزلت دارد
که قصد باب معالی کنندش از اقطار
2525
چه کعبه در همه آفاق نقطه‌ای باید
که اهل فضل طوافش کنند چون پرگار
2626
قلم به یمن یمینش چو گرم رو مرغی است
که خط به روم برد دم به دم ز هندو بار
2727
برآید از ظلمات دوات هر ساعت
چنان که می‌رود آب حیاتش از منقار
2828
پناه ملت حق تا چنین بزرگانند
هنوز هست رسول خدای را انصار
2929
عدوی دولت او را همیشه کوفت رسد
وگر سرش همه پیشانی است چون مسمار
3030
مر این یگانه ی اهل زمانه را یارب
به کام دولت و دنیا و دین مُمتّع دار
3131
که می‌برد به خداوند منعم محسن
پیام بندهٔ نعمت‌شناس شکرگزار
3232
که من نه اهل سخن گفتنم درین معنی
نه مرد اسپ دوانیدنم در این مضمار
3333
مرا هزار زبان فصیح بایستی
که شکر نعمت وی کردمی یکی ز هزار
3434
چو بندگی نتوانم همی به جای آورد
به عجز می‌کنم از حق بندگی اقرار
3535
وگر به جلوهٔ طاوس شوخیی کردم
به چشم نقص نبینندم اهل استبصار
3636
که من به جلوه‌گری پای زشت می‌پوشم
نه پر و بال نگارین همی کنم اظهار
3737
به سوق صیرفیان در، حکیم آن را به
که بر محک نزند سیم ناتمام عیار
3838
هنر نمودن اگر نیز هست لایق نیست
که خود عبیر بگوید چه حاجت عطار
3939
برای ختم سخن دست در دعا داریم
امیدوار قبول از مهیمن غفار
4040
همیشه تا که فلک را بود تقلب دور
همیشه تا که زمین را بود قرار و مدار
4141
ثبات عمر تو باد و دوام عافیتت
نگاه داشته از نایبات لیل و نهار
4242
توحاکم همه آفاق و آنکه حاکم تست
ز تخت و بخت و جوانی و ملک برخوردار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

اگلی نظم

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا در نبندد هوشیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 28 - در مدح امیر انکیانو

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1133

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1134

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1135

نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار

خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1136

شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1137

چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار

بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1138

مجوی شادی چون در غمست میل نگار

که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1139

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

برآمدیم چو خورشید با صد استظهار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1140

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00