شاعر: سعدی
ندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالم
عجوبهای چنین، آخرالزّمان باشد
اگر دو دست تو یک هفته در قَفا بندند
به هفتهٔ دگرت ریش تا میان باشد
زمین
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 911
مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد
که آب صیقل خاک است تا روان باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3859
زبستگی دل آگاه شادمان باشد
که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3860
ز چهره حال دل زار من عیان باشد
که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3861
فارسی متن کا ماخذ: گنجور