سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 18شمارهٔ 18شاعر: سعدیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: دلباشدصنف: غزل/قصیده/قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزر به خر کندهای نباید دادکه مزاجش نه معتدل باشد2نقل کریںدوستی تا به خایه نیک بودورنه تیمار و درد دل باشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیوار چه حاجت که مُنقَّش باشدیا عود و شکر بر سر آتش باشد؟سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 17اگلی نظمندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالمعجوبهای چنین، آخرالزّمان باشدسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 19ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیوار چه حاجت که مُنقَّش باشدیا عود و شکر بر سر آتش باشد؟سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 17
اگلی نظمندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالمعجوبهای چنین، آخرالزّمان باشدسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 19