A man used to shout superfluous calls to prayers in the mosque of Sinjar and in a voice which displeased all who heard it. The owner of the mosque, who was a just and virtuous amir, not desirous to give him pain, said: ‘My good fellow, in this mosque there are old muezzins’ to each of whom I pay five dinars monthly but to thee I shall give ten, if thou wilt go to another place.’ The man agreed and went away. Some time afterwards however, he returned to the amir and said: ‘My lord, thou hast injured me by turning me away for ten dinars from this place because where I next went they offered me twenty dinars to go to another locality but I refused.’ The amir smiled and said: ‘By no means accept them because will give thee even fifty dinars.’
No one can scrape the mud from gravel with an axe As thy discordant shouting scrapes the heart.
زمین
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل
گشاده اند دری در حریم این منزل
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 14
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
که بود سلخ مه فوت احمد مرسل
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر
حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
اما رایت الی الرب کیف مد الظل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 61
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1357
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1358
ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
در تو کعبه ثانی و قبله اول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده
به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان
که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 162
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
به صورتی ندهد صورتیست لایعقل
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان