It is narrated in the compositions of philosophers that scorpions are not born in the same manner like other living beings but that they devour the bowels of their mother and, after gnawing through the belly, betake themselves to the desert. The skins which may be seen in the nests of scorpions are the evidence of this. I narrated this story to an illustrious man who then told me that his own heart bore witness to the truth of it for the case could not be otherwise inasmuch as they, having in their infancy dealt thus with their fathers and mothers, they were beloved and respected in the same manner when they grow old.
A father thus admonished his son: O noble fellow, remember this advice. ‘Whoever is not faithful to his origin Will not become the companion of happiness.’
A scorpion, having been asked why he did not go out in winter, replied: ‘What honour do I enjoy in summer that I should come out also in winter?’
زمین
چون گشادی دهان شکر خند
تنگ شکر شود گشاده ز بند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1063
اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟
گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 15
شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.
گر درآید توانگری با تو
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24
چند گیری به مجلس واعظ
پای منبر پیِ گرفتنِ پند
جامیرسالهٔ اربعین(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)
دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 6
ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
برگذر زین دو بینوا در بند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 93
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیعشاقنامهفصل نهمبخش 2 - غزل
هر که را باشد از تو بیم گزند
صورت امن ازو خیال مبند
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 24
یاد دارم زِ پیرِ دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پَند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 78