صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 10

حکایت شمارهٔ 10

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
فقیره درویشی حامله بود، مدّت حمل بسر آورده و مر این درویش را همه عمر فرزند نیامده بود.
گفت: اگر خدای عز ّو جل مرا پسری دهد، جز این خرقه که پوشیده دارم هر چه در ملک من است ایثار درویشان کنم.
اتفاقاً پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد.
پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم.
گفتند به زندان شحنه دَر است.
سبب پرسیدم.
کسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.
گفتم: این بلا را به حاجت از خدای عزّ و جل خواسته است!
زنان باردار ای مرد هشیار
اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند
که فرزندان ناهموار زایند
◆

The wife of a dervish had become enceinte and when the time of her confinement was at hand, the dervish who had no child during all his life said: ‘If God the most high and glorious presents me with a son, I shall bestow everything I possess as alms upon dervishes, except this patched garment of mine which I am wearing.’ It happened that the infant was a son. He rejoiced and gave a banquet to the dervishes, as he had promised. Some years afterwards when I returned from a journey to Syria, I passed near the locality of the dervish and asked about his circumstances but was told that he had been put in prison by the police. Asking for the cause, I was told that his son, having become drunk, quarrelled and having shed the blood of a man, had fled; whereon his father was instead of him loaded with a chain on his neck and heavy fetters on his legs. I replied: ‘He had himself asked God the most high and glorious for this calamity.’

If pregnant women, O man of intellect, Bring forth serpents at the time of birth, It is better in the opinion of the wise Than to give birth to a wicked progeny.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در تصانیف حکما آورده‌اند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی می‌دهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!

پسری را پدر وصیت کرد

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 9

اگلی نظم

طفل بودم که بزرگی را پرسیدم از بلوغ. گفت در مسطور آمده است که سه نشان دارد: یکی پانزده سالگی و دیگر احتلام و سیم بر آمدن موی پیش.

اما در حقیقت یک نشان دارد و بس، آن که در بند رضای حق جلّ و علا بیش از آن باشی که در بند حظّ نفس خویش و هر آن که در او این صفت موجود نیست به نزد محققان بالغ نشمارندش.

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 11

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00