An intelligent youth possessed an abundant share of accomplishments and discreet behaviour so that he was allowed to sit in assemblies of learned men but he refrained from conversing with them. His father once asked him why he did not likewise speak on subjects he was acquainted with. He replied: ‘I fear I may be asked what I do not know and be put to shame.’
Hast thou heard how a Sufi drove A few nails under his sandals And an officer taking him by the sleeve Said to him: ‘Come and shoe my horse.’
For what thou hast not said no one will trouble thee But when thou hast spoken bring the proof.
زمین
چون گشادی دهان شکر خند
تنگ شکر شود گشاده ز بند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1063
اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟
گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 15
شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.
گر درآید توانگری با تو
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24
چند گیری به مجلس واعظ
پای منبر پیِ گرفتنِ پند
جامیرسالهٔ اربعین(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)
دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 6
ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
برگذر زین دو بینوا در بند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 93
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیعشاقنامهفصل نهمبخش 2 - غزل
هر که را باشد از تو بیم گزند
صورت امن ازو خیال مبند
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 24
یاد دارم زِ پیرِ دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پَند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 78