شاعر: سعدی
زمین
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1359
گذشتگانکه ز تشویش ما و من رستند
مقیم عالم نازند هر کجا هستند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1360
مصوران به هزار انفعال پیوستند
که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1361
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3903
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 324
بیا که خاوریان نقش تازهای بستند
دگر مرو به طواف بتی که بشکستند
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 42
به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
قرابه بر سر ابر بهار بشکستند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162