صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 226

غزل شمارهٔ 226

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ستند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
22
حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد
علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند
33
کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند
44
بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط
ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند
55
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و بازپیوستند
66
به در نمی‌رود از خانگه یکی هشیار
که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند
77
یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست
که سروهای چمن پیش قامتش پستند
88
اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست
خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند
99
مثال راکب دریاست حال کشته عشق
به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند
1010
به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری؟
جواب داد که آزادگان تهی‌دستند
1111
به راه عقل برفتند سعدیا بسیار
که ره به عالم دیوانگان ندانستند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟

کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225

اگلی نظم

آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چند

تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 227

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سبکروان‌که به وحشت میان جان بستند

چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1359

گذشتگان‌که ز تشویش ما و من رستند

مقیم عالم نازند هر کجا هستند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1360

مصوران به هزار انفعال پیوستند

که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1361

فسردگان که طلسم وجود نشکستند

ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3903

ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند

که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 324

بیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستند

دگر مرو به طواف بتی که بشکستند

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 42

به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند

قرابه بر سر ابر بهار بشکستند

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 162

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00