صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 418

غزل شمارهٔ 418

شاعر: سعدی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
22
آخر به سرم گذر کن ای دوست!
انگار که خاک آستانم
33
هر حکم که بر سرم برانی
سهل است، ز خویشتن مرانم
44
تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم
55
هیهات که چون تو شاه‌بازی
تشریف دهد به آشیانم
66
گر خانه محقر است و تاریک
بر دیدهٔ روشنت نشانم
77
گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد برآید از روانم
88
شب نیست که در فراق رویت
زاری به فلک نمی‌رسانم
99
آخر نه من و تو دوست بودیم؟
عهد تو شکست و من همانم
1010
من مُهرهٔ مِهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
1111
من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم
1212
مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم
1313
شیرین زمان تویی به تحقیق
من بندهٔ خسرو زمانم
1414
شاهی که وِرا رسد که گوید
«مولای اکابر جهانم»
1515
ایوان رفیعش آسمان را
گوید «تو زمین، من آسمانم»
1616
دانی که ستم روا ندارد؟
مگذار که بشنود فغانم
1717
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 417

اگلی نظم

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای روی تو عمر جاودانم

عمری ست که بی تو در فغانم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1304

تا با تو قرین شده‌ست جانم

هر جا که روم به گلستانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1566

امروز مرا چه شد چه دانم

امروز من از سبک دلانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1567

ای جان لطیف و ای جهانم

از خواب گرانت برجهانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1568

ای ناگزران عقل و جانم

وی غارت کرده این و آنم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

ای دیدن تو حیات جانم

نادیدنت آفت روانم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 256

آمد بر من جهان و جانم

انس دل و راحت روانم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 257

جانا، نظری که ناتوانم

بخشا، که به لب رسید جانم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 178

از عشق در اندرون جانم

دردی است که مرهمی ندانم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 557

گر در سر عشق رفت جانم

شکرانه هزار جان فشانم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 559

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00