شاعر: عراقی
جانا، نظری که ناتوانم
بخشا، که به لب رسید جانم
دریاب، که نیک دردمندم
بشتاب، که سخت ناتوانم
من خسته که روی تو نبینم
آخر به چه روی زنده مانم؟
گفتی که: بمردی از غم ما
تعجیل مکن که اندر آنم
اینک به در تو آمدم باز
تا بر سر کوت جانفشانم
افسوس بود که بهر جانی
از خاک در تو بازمانم
مردن به از آن که زیست باید
بیدوست به کام دشمنانم
چه سود مرا ز زندگانی
چون از پی سود در زیانم؟
از راحت این جهان ندارم
جز درد دلی کزو بجانم
بنهادم پای بر سر جان
زان دستخوش غم جهانم
کاریم فتاده است مشکل
بیرون شد کار میندانم
درمانده شدم، که از عراقی
خود را به چه حیله وارهانم؟
زمین
ای روی تو عمر جاودانم
عمری ست که بی تو در فغانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1304
تا با تو قرین شدهست جانم
هر جا که روم به گلستانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1566
امروز مرا چه شد چه دانم
امروز من از سبک دلانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1567
ای جان لطیف و ای جهانم
از خواب گرانت برجهانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1568
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 418
ای ناگزران عقل و جانم
وی غارت کرده این و آنم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 255
ای دیدن تو حیات جانم
نادیدنت آفت روانم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 256
آمد بر من جهان و جانم
انس دل و راحت روانم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 257
از عشق در اندرون جانم
دردی است که مرهمی ندانم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 557
گر در سر عشق رفت جانم
شکرانه هزار جان فشانم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
فارسی متن کا ماخذ: گنجور