صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 177

غزل شمارهٔ 177

شاعر: عراقی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم

باری، بیا که جان را در پای تو فشانم

2

این هم روا ندارم کایی برای جانی

بگذار تا برآید در آرزوت جانم

3

بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت

بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟

4

دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟

بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟

5

گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید:

کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟

6

ای بخت خفته، برخیز، تا حال من ببینی

وی عمر رفته، بازآ، تا بشنوی فغانم

7

ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی

آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم

8

بر من همای وصلت سایه از آن نیفکند

کز محنت فراقت پوسیده استخوانم

9

ای طرفه‌تر که دایم تو با منی و من باز

چون سایه در پی تو گرد جهان دوانم

10

کس دید تشنه‌ای را غرقه در آب حیوان

جانش به لب رسیده از تشنگی؟ من آنم

11

زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی:

کاخر شکسته‌ای بد، روزی بر آستانم

12

هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسم

وز محنت فراقش یک لحظه وارهانم

13

اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسی

یادم کنی، که این دم دور از تو ناتوانم

14

بر دست باد کویت بوی خودت فرستی

تا بوی جان فزایت زنده کند روانم

15

باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم

حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم

هر نفس دردی ز دوران می‌کشم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 176

اگلی نظم

جانا، نظری که ناتوانم

بخشا، که به لب رسید جانم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 178

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم

یکدم ز ساغر می نه مهر بر دهانم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 357

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1699

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور