شاعر: سعدی
زمین
بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1845
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
مفروش لذتش را به حیات جاودانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1846
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2830
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2831
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2835
تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
تو که نکته جهانی ز چه نکته میجهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2844
چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی
بگشا در عنایت که ستون صد جهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2852
ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 810
ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی
بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده