صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 617

غزل شمارهٔ 617

شاعر: سعدی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
22
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
33
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم برِ آب زندگانی
44
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
55
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
66
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
77
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
88
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
99
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
1010
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
1111
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی
1212
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
1313
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سَمَر نخوانی
1414
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نگویم آب و گل است آن وجود روحانی

بدین کمال نباشد جمال انسانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616

اگلی نظم

همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی

وین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 618

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1845

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

مفروش لذتش را به حیات جاودانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1846

هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی

که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2830

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2831

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2835

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی

تو که نکته جهانی ز چه نکته می‌جهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2844

چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی

بگشا در عنایت که ستون صد جهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2852

ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 810

ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی

بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00