شاعر: سعدی
زمین
بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
ببین ز دیده پر خون که حال دل چون است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 54
کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
سیاه خیمه لیلی ز آه مجنون است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
که همچو سبزه شمشیر تشنه خون است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1736
هوا بدیهه رسانست و باغ موزون است
به هر ترنم مرغی هزار مضمون است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 123