رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش
او رفت و نماند در دلم تیمارش
آری برود گل و بماند خارش
زمین
کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو گوش که بشنود دمی گفتارش
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 5
بر من بگریست نرگس خمارش
تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1025
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1031
آندیده که هست عاشق گلزارش
مشغول کجا کند سر هر خارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 993
فارسی متن کا ماخذ: گنجور