کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو گوش که بشنود دمی گفتارش
آن ماه جمال مینماید شب و روز
کو دیده که تا برخورد از دیدارش
زمین
بر من بگریست نرگس خمارش
تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1025
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1031
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1039
آندیده که هست عاشق گلزارش
مشغول کجا کند سر هر خارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 993
فارسی متن کا ماخذ: گنجور