رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1040رباعی شمارهٔ 1040شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونمیزددوشصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںسودای توام در جنون میزد دوشدریای دو چشم موج خون میزد دوش22نقل کریںتا نیم شبی خیل خیالت برسیدورنی جانم خیمه برون میزد دوش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرفت آنکه نبود کس به خوبی یارشبیآنکه دلم سیر شد از دیدارشرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1039اگلی نظمسوگند بدان دل که شده است او پستشسوگند بدان جان که شده است او مستشرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1041◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمرفت آنکه نبود کس به خوبی یارشبیآنکه دلم سیر شد از دیدارشرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1039
اگلی نظمسوگند بدان دل که شده است او پستشسوگند بدان جان که شده است او مستشرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1041