صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3088

غزل شمارهٔ 3088

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

صداکار: هانیه سلیمی
Toggle stanza 1
11
حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری
22
مثال ده که نروید ز سینه خار غمی
مثال ده که کند ابر غم گهرباری
33
مثال ده که نیاید ز صبح غمازی
مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
44
مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت
مثال ده که کند توبه خار از خاری
55
مثال ده که رهد حرص از گداچشمی
مثال ده که طمع وارهد ز طراری
66
مثال گر ندهی حسن بی‌مثال تو بس
که مستی دل و جانست و خصم هشیاری
77
چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد
به آفتاب نظر می‌کند به صد خواری
88
ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند
ز چنگ هجر تو گیرند چنگ‌ها زاری
99
ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش
هم از هوای تو دارد هوا سبکساری
1010
برای خدمت تو آب در سجود رود
ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری
1111
ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع
بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری
1212
که تا نخست برو تابد آن تف خورشید
نخست او کند آن نور را خریداری
1313
تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار
که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری
1414
مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر
که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری
1515
به دل نگر که دل تو برون شش جهت است
که دل تو را برهاند از این جگرخواری
1616
روانه باش به اسرار و می تماشا کن
ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری
1717
چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری
چو نی برو ز نیی جانب شکرباری
1818
حلاوت شکر او گلوی من بگرفت
بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری
1919
بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری
گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری
2020
گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان
درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری
2121
گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور
دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری
2222
ز کودکی تو به پیری روانه‌ای و دوان
ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری

تو خار را همه گل بین چو بهر گل زاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3087

اگلی نظم

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

که پرده‌های شما بردرید از قمری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3089

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1990

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2692

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری

که ‌گر سپهر شوی می‌کشی نگو نساری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 564

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00