صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2692

غزل شمارهٔ 2692

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

2

چوگردباد اسیران حلقهٔ زلفت

کشند محمل پرواز برگرفتاری

3

نگه ز پردهٔ آن چشم ناتوان پیداست

به رنگ شخص اجل در لباس بیماری

4

زبان خار ندانم چه‌گفت درگوشش

که چشم از آبله‌ام برد سیل خونباری

5

چه ممکنست دل ازگریه‌ام بجا ماند

ز سنگ نیز نیاید در آب خودداری

6

دلیل عافیت شمع عرض زنهارست

تو نیز جز به سرانگشت ‌گام نشماری

7

گهر ز سنگدلی بار خاطر دریاست

به روی‌آب‌نشین چون کف از سبکباری

8

نظر به خاک ره انتظار دوخته‌ام

بس است مردمک چشم دام بیداری

9

به آن مراتب عجزم‌که همچو نقش قدم

کند بنای مرا سایه سقف و دیواری

10

در آن بساط که من مرکز فسردگی‌ام

رمد ز شعلهٔ جواله سعی پرگاری

11

غبار هستی‌ام اجزای وحشت عنقاست

چها به باد دهی تا مرا بهم آری

12

ز بسکه ساغر بزم ادب زدم بیدل

چو شمع ناله‌گره‌گشت وکرد منقاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سعی نگون‌، زین دشت‌، در سر چه هوا داری

کز یک دو تپش با خاک چون آبله همواری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2691

اگلی نظم

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1990

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3054

بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3055

تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری

چگونه رطل گران خوار را به دست آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3067

فرست باده جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3068

نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری

نگاه دار نظر از رخ دگر یاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3069

به جان تو که بگویی وطن کجا داری

که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3084

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری

بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3086

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور