صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3069

غزل شمارهٔ 3069

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری

نگاه دار نظر از رخ دگر یاری

2

وگر به سینه درآید به غیر آن دلبر

بگو برو که همی‌ترسم از جگرخواری

3

هلا مباد که چشمش به چشم تو نگرد

درون چشم تو بیند خیال اغیاری

4

به من نگر که مرا یار امتحان‌ها کرد

به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری

5

گلی نمود که گل‌ها ز رشک او می‌ریخت

بتی که جمله بتان پیش او گرفتاری

6

چنین چنین به تعجب سری بجنبانید

که نادرست و غریبست درنگر باری

7

چنانک گفت طراریم دزد در پی توست

چو من سپس نگریدم ربود دستاری

8

ز آب دیده داوود سبزه‌ها بررست

به عذر آنک به نقشی بکرد نظاری

9

براند مر پدرت را کشان کشان ز بهشت

نظر به سنبله تر یکی ستمکاری

10

حذر ز سنبل ابرو که چشم شه بر توست

هلا که می‌نگرد سوی تو خریداری

11

چو مشتری دو چشم تو حی قیومست

به چنگ زاغ مده چشم را چو مرداری

12

دهی تو کاله فانی بری عوض باقی

لطیف مشتریی سودمند بازاری

13

خمش خمش که اگر چه تو چشم را بستی

ریای خلق کشیدت به نظم و اشعاری

14

ولیک مفخر تبریز شمس دین با توست

چه غم خوری ز بد و نیک با چنین یاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فرست باده جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3068

اگلی نظم

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3070

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1990

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2692

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری

که ‌گر سپهر شوی می‌کشی نگو نساری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 564

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور