صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1911

غزل شمارهٔ 1911

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

2

به هر جفا که توان کرد کار من کردی

خدای تو به دهادت ازین جفاکاری

3

تویی چو آینه و صد هزار رو در تست

ولی چه سود که یک رو نگه نمی داری؟

4

رخ تو احسن تقویم، چون شوی طالع

ستارگان فلک در حیات نشماری

5

ببست گویی آب حیات را زنگار

در آن زمان که بپوشی قبای زنگاری

6

ز رشک چشم تو نرگس که خاستی به چمن

نمی تواند برخاستن ز بیماری

7

چنان شدم که به جایم نیاری، ار بینی

هنوز شرط تعهد به جا نمی آری

8

حدیث بشنو، از آزار مردمان برخیز

که هیچ چیز نخیزد ز مردم آزاری

9

مرا که باد هوایت بر آسمان برده ست

بگیر دست، به شرطی که باز نگذاری

10

ز زنده داری شبهای من ترا چه خبر؟

شبی به خواب ندیدی چو روی بیداری

11

مریز خون دو چشم عزیز خسرو، ازآنک

نریخت خون عزیزان کسی بدین خواری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟

جان زلف یار دارد، از شانه چند خواهی؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1910

اگلی نظم

سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی

همه بتانت که محراب چشم هر صنمی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1912

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2692

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری

که ‌گر سپهر شوی می‌کشی نگو نساری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3054

بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3055

تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری

چگونه رطل گران خوار را به دست آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3067

فرست باده جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3068

نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری

نگاه دار نظر از رخ دگر یاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3069

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور