شاعر: رومی
اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
تو خار را همه گل بین چو بهر گل زاری
نمیشناسی باشد که خار گل باشد
اگر چه می خلدت عاقبت کند یاری
درون خار گلست و برون خار گلست
به احتیاط نگر تا سر کی میخاری
چه احتیاط مرا عقل و احتیاط نماند
تو احتیاط کن آخر که مرد هشیاری
غلط تو هم نتوانی نگاه داشت مرا
عجب ز شمع تو پروانه را نگه داری
خوشست تلخی دارو و سیلی استاد
غنیمتست ز یار وفا جفاکاری
به دست دلبر اگر عاشقی زبون باشد
ز عشق و عقل ویست آن نه از سبکساری
به غیر ناز و جفا هر چه میکند معشوق
مباش ایمن کان فتنه است و طراری
زبون و دستخوش و عشوه می خوریم ای عشق
اگر دروغ فروشی و گر محال آری
دروغ و عشوه و صدق و محال او حالست
ولیک غیر نبیند به چشم اغیاری
زمین
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
درست شد که نداری سر وفاداری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1911
هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
نمود روی به من بعد مدتی یاری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1990
به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری
ببالد از مژه انگشتهای زنهاری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2692
به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2693
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2694
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
گره گشایی ناخن کشد به سر خاری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2695
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 443
دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562
مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
سمنبری صنمی گلرخی جفاکاری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 564
من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 565
فارسی متن کا ماخذ: گنجور