زمین
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1943
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1944
خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
تا درین ره ننهی پای به جایی نرسی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 455
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 455
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 580
نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6817
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 263
خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی
دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 547
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2864