رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 843غزل شمارهٔ 843شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ایدہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر عشق زنده باید، کز مُرده هیچ نایددانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید22نقل کریںگرمی شیر غرّان، تیزی تیغ برّاننَری جمله نران، با عشق کند آید33نقل کریںدر راه رهزنانند، وین همرهان زنانندپای نگارکرده این راه را نشاید44نقل کریںطبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمدکو رُستم سرآمد؟ تا دست برگشاید55نقل کریںرعدش بغرّد از دل، جانش ز ابر قالبچون برق بجهد از تن یک لحظهای نپاید66نقل کریںهرگز چنین سری را تیغ اجل نَبُرّدکاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید77نقل کریںهرگز چنین دلی را غصّه فرو نگیردغمهای عالم او را شادی دل فزاید88نقل کریںدریا پیش ترش رو، او ابر نوبهارستعالم بدوست شیرین، قاصد ترش نماید99نقل کریںشیرش نخواهد آهو، آهوی اوست یاهومنکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید1010نقل کریںدر عشق جوی ما را، در ما بجوی او راگاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید1111نقل کریںتا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانیدریای ما و من را چون قطره دررباید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواندای عاشقان شما را پیغام میرساندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 842اگلی نظمگر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشدغوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 844◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںمستان چشم اویم از ما خمار نایدغیر دلی پر از خون جام دگر نشایدامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 827دریا دو چشم و آتش بر دل همی فزایدمردم میان دریا وآتش چگونه شاید؟رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 50از عشق یار نوخط دل زود می گشایدفصل بهاراز دل زنگار می زدایدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4475◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواندای عاشقان شما را پیغام میرساندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 842
اگلی نظمگر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشدغوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 844
مستان چشم اویم از ما خمار نایدغیر دلی پر از خون جام دگر نشایدامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 827